آگوست 27, 2009

افشاگری فرزند يک کارمند بهشت زهرا: در شبهای 22 . 23 و 24 تيرماه در بهشت زهرا چه گذشت؟

*پريشب ( 22 تير ) وقتی وارد محوطه بخش شدم تعداد زيادی حدود 30 جنازه کاملا منجمد رو تو محوطه خوابونده بودن که يخشون آب بشه…امشب هم ..تعداد 4 برابر شب گذشته بود! بيش از 100 نفر!!. به ما ( بخش خانمها ) تعداد 23 جنازه بی نام و نشان را تحويل دادند…در بين آنها دخترانی بودند که زير بيست سال سن داشتند.
روشنگری: به دنبال انتشار خبر دفن اجساد گروهی از جانباختگان گمنام جنبش اعتراضی مردم در بهشت زهرا, فرزند يک کارمند بهشت زهرا که مادرش در کار شتشوی اموات کار می کند, جزئيات وحشتناک و تکان دهنده ای از جريان اين دفت دسته جمعی جانباختگان گمنام را فاش کرده است که متن کامل آن به نقل از وبلاگ مينا اکبری در زير می آيد:
من دانشجو هستم و يکی از افراد خانواده ما در بهشت زهرا مشغول کار است وضعيت مالی آنچنانی نداريم و من و خانواده همگی طرفدار احمدی نژاد هستيم ( ميخواد خوشتون بياد ميخواد خوشتون نياد ! ) هر چند که ميدونيم که تقلب هم واسش کردن ! . چون اين دولت خانواده کارمندان بهشت زهرا ( بخصوص ما ) روبعد از سالها صاحب خانه کرد طرفدارشيم !. من بر اين باور هستم نيرويی ما فوق احمدی نژاد اين جنايات رو مرتکب ميشه و اگر احمدی نژاد از اين جنايات اطلاع پيدا ميکرد شديدا جلوی آن می ايستاد و به دلايلی هم نميتونه عليه اين جنايات انجام شده موضع بگيره بگذريم.
مادر من که در يکی از شيفتهای قسمت خدمات بهشت زهرا کار ميکنه و سابقه طولانی در بهشت زهرا داره خير داد که به تعدادی از اونها گفتن که چند شب يعنی 22 و 23 و 24 تير ماه تعدادی تصادفی دارند که بايد در شب خاک بشوند ! که هم او و هم من تعجب کرده بوديم . و حدس زدم که احتمالا خبرهايی است . من از مادرم بارها درباره اجساد کشته شدگان تظاهراتها سوال ميپرسيدم . و اون هم به خاطر روحيات من سعی ميکرد هيچوقت درباره اين چيزها صحبت نکنه و من رو به درس خوندن ترغيب ميکرد . اما اينبار توی شيفت شب اين اتفاقات قرار بود بيفته البته تو يه مواردی هم شيفت شب باز هم کار کردن . مثل تصادفات که کار آنها يک خورده مشکل ميشد و نياز به وقت بيشتر داشتند . ولی اينبار برای 3 شب !. خلاصه مادرم رو قرار بود خودم برسونم ولی مادرم گفت قراره خودشون بيان سراغش . خلاصه مادرم صبح ساعت 6 برگشت و ازش سريع پرسيدم که چی شده بود ؟ جوابی نداد ولی توی چهرش اضطراب و ناراحتی رو ميديدم . باز ازش پرسيدم . گفت بگير بخواب !. فردا صبح که بهش مرخصی داده بودند مشغول کار خونه بود که دستاش رو ديدم که جای جوهر استمب بود . انگار پای يک چيزی رو انگشت زده بود . گفتم نميخوای بگی چی شده بود ؟تصادفی بودن ؟ گفت هيچ نگو که حالم اصلا خوب نيست . منم گير ندادم . شب ساعت 12 بود که زنگ زدن موبايلش و دوباره اومدن سراغش و رفت ولی اينبار ساعت 7 صبح بود که اومد و خسته و ناراحت خوابيد ساعت 9 صبح ديدم صدای هق هق گريش مياد . سريع بلند شدم و گفتم يا ميگی چی شده يا خودم الان ميرم بهشت زهرا . گفت هيچی . هيچی نشده . گفتم پس الان زنگ ميزنم خاله مهين ( همکار مامانم ) از اون ميپرسم که اونجا چه خبره ؟ گفت اون خبر نداره . اين رو بگم که مادر من درسته که زنه ولی هيچوقت نديده بودم که به خاطر مشاهداتش که شغلش ايجاب ميکنه گريه کنه ولی باور کنيد خيلی دلرحمه .
خلاصه کلی گير دادم و قسمم داد به روح بابام که چيزايی رو که ميگه به کسی نگم . من هم قبول کردم و قرآن رو آورد پيش روم گذاشت و گفت برو وضو بگير و دستت رو بزار رو قرآن و قسم بخور که جايی اين حرفارو که ميخوام بگم رو نميزنی ( من که خيلی تعجب کرده بودم ! چون انگاری خيلی براش مهم بود که جايی چيزايی رو که ميگه درز پيدا نکنه .چون تا حالا واسه قسم خوردن انقدر حساس نديده بودمش ) گفت که بيشتر واسه خود من و حفظ سلامتيم چيزی نميخواد به گوش کسی برسه . به هر حال قسم خوردم و مادرم شروع کرد . گفت که پريشب ( 22 تير ) وقتی وارد محوطه بخش شدم تعداد زيادی حدود 30 جنازه کاملا منجمد رو تو محوطه خوابونده بودن که يخشون آب بشه . کلی آدمهای ريش و پشم دار هم اونجا بودن و ما رو همراه تعدادی از همکارام به اتاقی بردند . اونجا واسمون يک آدم مسنی که جای مهر رو پيشونيش بود شروع به صحبت کرد و گفت امشب و چند شب ديگه ما اينجا بايد جنازه هايی رو خاک کنيم که مربوط به منافقين هستند . اينها از گروه های ضد انقلاب هستند که با حمله به ما تعداد زيادی رو از سربازان ما رو کشته اند و ما جنازه اونها رو از نقاط مرزی برای شناسايی به اينجا اورديم . و الان قراره دور از چشم جاسوسان و خبر گزاريها اينها رو خاک کنيم . در اين رابطه اگر با کسی صحبت کنيد و اشاره ای کنيد . مطمئن باشيد که جون خودتون و تک تک افراد خونوادتون در خطره . بعدش يک به يک اسم اعضای خونواده ها رو ميپرسيدند و مينوشتند . و در آخر هم اثر انگشت چند چا از ما گرفتند . و دوباره تاکيد کردند که نکاتی رو که گفتند رو نبايد فراموش کنيم . ما رو به محلهای کارمون راهنمايی کردند . جنازه هايی رو که بيشتر آورده بودند مربوط به آقايون بود و اونجا تعداد همکاران ما بيشتر بود . در قسمت خانمها من بودم و چند نفر ديگه . به ما آنشب 5 جنازه زن و دختر تحويل دادند که به کلی يخ زده بودند ولی قسمت آقايون فکر کنم بالای 20 نفر بودند . اونطوری که توی محوطه ديدم . خلاصه مدير بهشت زهرا هم که اونشب اومده بود به ما اعلام کرد که حتی اگه جنازه ها رو نيمه کاره شستشو و کفن کنيم بايد ساعت 5 و قبل از طلوع خورشيد کار رو تموم کنيم . ما هم شروع کرديم . تو کشته شدگان که خون توی صورتشون منجمد شده بود و آثار پارگی در صورت بودن آنها شديدا ديده ميشد . سه زن ميانسال بودند و دو دختر 20 تا 30 سال که يکی از اونها کلا سرش متلاشی شده بود و ما آن را بدليل آب نشدن يخهای شکل رفته در بدن که آنها را مانند چوب کرده بود کفن کرديم و تحميل خدماتيهای دفن داديم .
ولی مادرم بيشتر از چيزی که امشب 23 تير ماه ديده بود خواست برايش تعريف نکنم ولی قبول نکردم و با اصرار ازش خواستم که بگه
-از زبان مادرم
امشب هم به محوطه اون بخش رفتيم تعداد 4 برابر شب گذشته بود ! بيش از 100 نفر!! . به ما ( بخش خانمها ) تعداد 23 جنازه بی نام و نشان را تحويل دادند . تعداد ريش و پشميا ( لباس شخصی ها ) 3 يا 4 برابر شب قبل شده بود . وروديهای بهشت زهرا مامور گذاشته بودند و تمام رفت و آمدهای احتمالی کنترل ميشد . شروع به کار کرديم ولی اعلام کرديم که اينها برای قبل از ساعت 5 حاضر نميشن که رئيسشون که جای مهر روی پيشونيشون بود وارد بخش ما شد که با اعتراض ما روبرو شد ( چون ورود مرد ممنوع بود ) که ايشون در جواب گفت اينا همه يک مشت فاحشه . قاتل و وطن فروش بودند . گفت از مردا سريع کمک بيارين اينجا ! ولی اونجا هم ( بخش مردها ) کلی جنازه داشتند . به هر حال 3 نفر از اونا هم واسه اولين بار وارد بخش زنها شدن ! و شروع به کمک ما کردند . صحنه ای که من رو آزار می داد جسدهای يخ زده دخترانی بودند که علاوه بر آثار شکستگی فک و شکاف�� . خونی بود که از آلات تناسلی و مقعد آنها لخته بسته بود .( کروبی وقتی اين افشاگری تجاوز رو کرد جا خوردم ! چون ما قبل از اون اين اطلاعات و اين حدسو زده بوديم که تو بازداشتگاه اين بلا رو سرشون آوردن ) – امشب يخ جنازه ها تقريبا آب شده بود ولی آثار يخ روی آنها موجود بود . در بين آنها دخترانی بودند که زير بيست سال سن داشتند . با سرعت زيادی که به کار برديم توانستيم تا ساعت 4 صبح چهارده تاشون رو به کمک آقايان حاضر کنيم . که کلی به ما تند رفتند و گفتند بقيه رو بدون شستشو و پنبه گزاری فقط کفن کنيد . که ما هم همينکارو کرديم ولی تا ساعت 5 به 17 تا رسيد . که گفتند اين 6 جنازه آخرو پارچه ای بپيچيد دورشون و تحويل خدمات دفنی ها بدين که رئيسشون گفت که ديگه ديره و تا طلوع خورشيد چيزی باقی نمونده و بايد به فردا شب موکول بشه �- مادر من که اشک تو چشماش حلقه بسته بود گفت قراره که فردا شب هم بره و گفتن شب آخره . مادرم خودش از همکاراش شنيد که همه ميگفتن و زمزمه ميکردند که اينا مربوط به درگيريهای بعد از انتخابات تهران بوده .
امشب 24 تير مادرم رفت و منتظر برگشتنش شدم و خوابم نبرد تا اينکه ساعت 7 صبح کليد رو انداخت در و اومد . سريع رفتم جلوشو دستش رو گرفتم و نشست و تاکيد کرد چيزايی رو که به من گفته هيچ جا نگم . گفت که ديشب ( 24 تير ) فقط دفن اجساد بوده و چند جنازه پريشب رو که نصف و نيمه کفن کرده بودند رو اوردن و کاراشون رو انجام دادند . ديشب مادرم هفته های بعد شنيد که تعداد زيادی از جنازه ها رو بهشت زهرا دفن نکردند و با خودشون به جای نامعلومی بردند. در ضمن يکی از کارگرای دفن که رفت و آمد با ما داره بعدا به ماگفت که بهشون گفتن بعضی از قبرها رو خالی بزارن و اگه فردا و روزهای آينده مردم جنازه و فوتيشون رو اوردن بين اينا بذارن خاک . در ضمن نيازی به گفتن قطعه ها نيست چون تو بی بی سی شماره قطعه ها رو گفتند . يک خبر رو هم بگم که بدونيد تا چند روز ديگه قراره با رئيس يهشت زهرا به خاطر آنچه که ناشيگری بهش گفتند وقطعه ها رو بدون نام . شماره گذاری ( تابلو ) کرده . برخورد کنند.
من هم اين اطلاعات رو به دلايلی دادم با اين که قسم خورده بودم . هر چی هم بخواد بشه اگر هم طرفدار موسوی بودند و مخالف اونها بودم ولی هموطنهای من بودند و جون من در مقابل جون اونها عزيز تر نيست .

به مناسبت سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی دهه 60 و تابستان 67

شب همبستگی با زندانیان سیاسی وخانواده های جانباختگان

برای همبستگی با مبارزات گسترده مردم علیه رژیم ارتجاعی و جنایتکارجمهوری اسلامی
برای همبستگی با خانواده های صد ها جانباخته مبارزات اخیر
برای همبستگی با هزاران زندانی سیاسی که با مقاومتشان به تداوم مبارزات می دمند
برای همبستگی با خانواده های زندانیان سیاسی
برای همبستگی با میلیونها جوانی که برای ایجاد جامعه یی آزاد و برابر نبرد می کنند
برای همبستگی با میلیونها زنی که علیه آپارتاید جنسی و کلیه ارزش ها، سنت ها و قوانین نابرابرنظام زن ستیز جمهوری اسلامی در صف مقدم مبارزه قرار دارند

در شب همبستگی شرکت کنید

سخنرانی آذر درخشان: زنان و اوضاع کنونی
بحث آزاد
هادی خرسندی: شاعر و سردبیر اصغرآقا
گیسو شاکری: آواز خوان معترض تبعیدی
نمایشی از ناهید نعیمی: به سیاهی بگو نه
ارشک: رپ اعتراضی

زمان:
شنبه 5 سپتامبر 2009  ساعت 5.30 بعد از ظهر

مکان:
Central Library 2 Field way Crescent London- Islington N5 1PF

نزدیکترین ایستگاه آندر گراند:
Holloway Road Station

سازمان زنان هشت مارس(ایران-افغانستان)-انگلستان
شورای همبستگی با مبارزات مردم ایران

htt://heshtemars.blogfa.com / zan_dem_iran@hotmail.com / www.8mars.com
Address face book: hambastegi Iranian     / hambastegi2009

به مناسبت سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی دهه 60 و تابستان 67

شب همبستگی با زندانیان سیاسی وخانواده های جانباختگان

برای همبستگی با مبارزات گسترده مردم علیه رژیم ارتجاعی و جنایتکارجمهوری اسلامی
برای همبستگی با خانواده های صد ها جانباخته مبارزات اخیر
برای همبستگی با هزاران زندانی سیاسی که با مقاومتشان به تداوم مبارزات می دمند
برای همبستگی با خانواده های زندانیان سیاسی
برای همبستگی با میلیونها جوانی که برای ایجاد جامعه یی آزاد و برابر نبرد می کنند
برای همبستگی با میلیونها زنی که علیه آپارتاید جنسی و کلیه ارزش ها، سنت ها و قوانین نابرابرنظام زن ستیز جمهوری اسلامی در صف مقدم مبارزه قرار دارند

در شب همبستگی شرکت کنید

سخنرانی آذر درخشان: زنان و اوضاع کنونی
بحث آزاد
هادی خرسندی: شاعر و سردبیر اصغرآقا
گیسو شاکری: آواز خوان معترض تبعیدی
نمایشی از ناهید نعیمی: به سیاهی بگو نه
ارشک: رپ اعتراضی

زمان:
شنبه 5 سپتامبر 2009  ساعت 5.30 بعد از ظهر

مکان:
Central Library 2 Field way Crescent London- Islington N5 1PF

نزدیکترین ایستگاه آندر گراند:
Holloway Road Station

سازمان زنان هشت مارس(ایران-افغانستان)-انگلستان
شورای همبستگی با مبارزات مردم ایران

htt://heshtemars.blogfa.com / zan_dem_iran@hotmail.com / www.8mars.com
Address face book: hambastegi Iranian     / hambastegi2009


تنفیذ دولت احمدی نژاد، تنفیذ مافیای حکومتی است

صادق محصولی (میخائیل خودروکوفسکی ایران)برای نفت و گاز ایران که در دوران جنبش ملی شدن نفت و توسط دولت ملی دکتر محمد مصدق ملی شد، دندان تیز کرده است.

میخائیل خودروکوفسکی یک یهودی روسی است و تابعیت اسراییلی را هم گرفته است ،او پس از فروپاشی کمونیسم در روسیه  با تشکیل یک مافیا بر منابع و ذخایر عظیم نفتی روسیه چنگ انداخت و یکی از بزرگترین ثروتمندان یهودی تبار روسیه شد.

صادق محصولی میلیاردر وزیر کشور دولت کودتا، یکی از رهبران مافیای ایران است. صادق محصول حکومت علی خامنه ای، در زیر زمین وزارت کشور زندان دارد و در حمله وحشیانه به کوی دانشگاه تهران، 50 نفر از دانشجویان معترص امیر کبیر را درخوابگاه های دانشجویی شبانه دستگیر و در زندان زیر زمین وزارت کشور شکنجه کرد.

میخائیل خودروکوفسکی توانست با پرداخت رشوه های کلان و سندسازی  ورشکستگی شرکت نفتی روسی بوخوس را اعلام کند و این شرکت نفتی بزرگ را خریداری و تصاحب کند و لابی های بی شمار یهودی و گروههای فشاردر روسیه ظهور یافت.

میخائیل خودروفسکی که در لیست بزرگترین ثروتمندان دنیا در شانزدهمین نفر جای دارد، در جنگ قدرت با پوتین به اتهام نپرداختن مالیات دستگیر و محاکمه  و محکوم شد و در زندان است.

آن که محکوم این دادگاه های بی شرمانه است علی خامنه ایست

شکنجه و اعتراف گیری و پرونده سازی و تشکیل دادگاه های فرمایشی ارثیه خمینی و خط امام است

احمدی نژاد: یقه‌شان را می‌گیریم سرشان را می‌چسبانیم به سقف

محمود احمدی‌نژاد در جمع اساتید بسیجی ضمن مخالفت صریح با آزادی احزاب و مطبوعات و رسانه ها، از آغاز دوره‌ای جدید خبر داده است که بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری به ظهور رسیده است

. احمدی نژاد گفته است : یقه‌شان را می‌گیریم سرشان را می‌چسبانیم به سقف.

حسین شریعتمداری نکبت، نماینده علی خامنه ای در روزنامه کیهان حکومتی نیز در شماره ی یکشنبه  نوشته است موسوی و خاتمی خائن اند! و  «سران فتنه» «مفسد فی الارض» هستند و باید آن ها را به دادگاه بیاورند و محاکمه کنند.

شکنجه و اعتراف گیری و دادگاه های فرمایشی ارثیه خمینی و خط امام است

قتل عام و کشتار هزاران زندانی سیاسی در سال شصت و هفت به فرمان خمینی بوده است

دستگیری و شکنجه شدن توسط درنده هایی مثل لاجوردی و سعید اسلامی و سعید مرتضوی و حداد در زندان های انفرادی، و اعتراف گیری و پرونده سازی و محاکمه در دادگاه های فرمایشی موضوع تازه ای نیست و در زمان حکومت خمینی بوده است و خمینی بنیانگذار اصلی حکومت وحشت و اعدام و شکنجه و سرکوب بوده است.

موسوی و کروبی و خاتمی، سبز خط امامی هستند و بنا به مصلحت نظام، از بازگویی این حقایق به مردم خود داری می کنند. اما در دوران حکومت خمینی، شکنجه و اعتراف گیری و پرونده سازی و تشکیل دادگاه های دسته جمعی دو دقیقه ای با صدور حکم اعدام برای دانش آموزان دوزاده ساله تا پیر مردان و پیر زنان هشتاد ساله، خیلی بیشتر از اعدام های علی خامنه ای بوده است.

آقای میر حسین موسوی در بیانیهِ اخیر خود در مورد دادگاهِ فعالان نهضت سبز نوشته است: دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است، تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند.

احمدی نژاد و رهبر به جرم جنایت و خیانت به مردم باید محاکمه بشوند

عکس رستم و اسفیدیار، خندان و هردو مشائی

Lambada  دانلود

برای آزادی همه زندانی های سیاسی ایران

برای آزادی احزاب و مطبوعات و رسانه ها وبلاگ مریم ها


فعالیت سیاسی و تعیین سرنوشت حق مردم است.

روزنامه های آزاد و رسانه های آزاد حق مردم است.

آزادای تشکیل احزاب و فعالیت سیاسی حق مردم است.

حق مردم است که ریاست جمهوری و دولت را در انتخاباتی آزاد و بدون واسطه و دخالت شورای نگهبان انتخاب کنند.

حق مردم است که به حکومت نه بگویند و نوع حکومت را بدون ترس از سرکوب در یک همه پرسی آزاد تعیین کنند.

اعتراض، تظاهرات و مخالفت با دولت و نافرمانی های مدنی و هم چنین اعتصابات و فلج کردن دولت حتی اگر دولت مشروع باشد حق مردم و از شیوه های مبارزه مسالمت آمیز است.

ما همه ندا هستیم

احمدی نژاد و رهبر به جرم جنایت و خیانت به مردم باید محاکمه بشوند

موزه عبرت و زندان های علی خامنه ای

خبرگزاری فارس: «منوچهری گفت: خامنه‌ای توئی!»

مروري دوباره بر بازديد رهبر نکبت معظم انقلاب از موزه عبرت

بازدید علی خامنه ای از زندانی که خودش شکنجه گرش شد
«منوچهری گفت: خامنه‌ای توئی!»
سال گذشته علی خامنه ای از موزه عبرت یکی از زندان های شاه  که خودش چند ماه در آن زندان، زنده و سالم زندانی بوده است، بازدید کرد و از خودش هم خیلی تعریف کرد و گفت:
« منوچهری نگاه كرد و گفت خامنه‌ای! توئی؟ گفتم بله. پرسيد مرا مي‌شناسی؟ گفتم نه. گفت “منوچهري هستم” و بعد گفت “من تو را خوب مي‌شناسم!. تو همونی هستي كه مثل ماهی از دست بازجو ليز می‌خوری!. تك تك كارهاي تو چيزي نيست!، اما مجموعش خدا مي‌داند كه چیست.”

زندان ابوغریب علی خامنه ای

شکنجه وحشیانه در زندان های علی خامنه ای

وقایع زندان کهریزک، جنایت علیه بشریت است

مسئولیت همه جنایت ها در زندان‌های سپاه بر عهده علی خامنه‌ای است

حالا که این قتل ها و جنایت ها آشکار شده است، خامنه ای زندان ابوغریب کهریزک را غیر استاندارد نامیده و تعطیل می کند.

آیت‌الله حسینعلی منتظری، تعطیلی بازداشتگاه کهریزک به دستور علی خامنه‌ای را اقدامی در جهت «اغفال مردم» دانست و گفت که نمی‌توان با تعطیلی یک بازداشتگاه، «تمام گناه را به گردن یک ساختمان» انداخت.

بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک تحت نظارت مستقیم سردار رادان قائم‌مقام فرمانده نیروی انتظامی کل کشور اداره می‌شود و فضایی یکسره قرون وسطایی بر آن حاکم است.
در یک سوله‌ی ۲۰۰ متری بدون وجود دستگاههای تهویه‌ی هوا، چندین معتاد کراکی که امیدی به زنده ماندن آنها نیست و بدن‌هایشان کرم گرفته، دراز به دراز بر روی زمین افتاده‌اند؛ و در کنار آنها، بازداشت شدگان نگهداری می‌شوند.
بازداشت‌شده‌ها حدود ۱۰۰ نفرند که به این محیط غیر بهداشتی با هوای نامطبوع منتقل شده‌اند. هر روز صبح سردار رادان به این محل سرکشی می‌کند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار می‌دهد. بهترین ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر روز صدای هلیکوپتر می‌آید، بچه‌ها به خود می‌لرزند و می‌فهمند که رادان آمده است.

یکی از بازداشتی‌ها در اثر برخورد باتوم به سرش، کم کم بینایی خود را از دست داد؛ ولی با وجود اطلاع شکنجه‌گران کهریزک از وضعیت وی، او را از این محل غیربهداشتی خارج نکردند.
فردی که بینایی خود را از دست داده بود، در اتوبوسی که به سمت اوین در حرکت بود، بر روی پای یکی دیگر از بازداشت شدگان جان می‌سپارد.

از دیگر شکنجه‌ها در کهریزک آن است که بدن‌ها را خیس می‌کنند و بعد با شلنگ و سیم، بازداشت‌شده‌ها را کتک می‌زنند تا درد تا عمق جان آنها نفوذ کند.

فجایع و کشتار انسانی در اردوگاه

کهریزک


آخرین گزارش هایی که از وضعیت حیرت انگیز و تکان دهنده ی این بازداشتگاه منتشر شده، در ادامه مطلب اینجا

رامین قهرمانی را مدتی طولانی از پا آویزان کرده بودند

رامین قهرمانی 15 روز بعد از اینکه با پای خود برای دفاع از بیگناهیش رفته بود، با بدنی که آثار شکنجه بر آن نمایان بود، از زندان آزاد و پس از دو روز بر اثر جراحات وارده در آغوش مادرش به شهادت رسید.
در درگیری های روزهای پس از انتخابات، ماموران از طریق دوربین مداربسته یک بانک چهره رامین قهرمانی را شناسایی وبرای دستگیری وی به منزلش مراجعه می کنند.
به دلیل عدم حضور رامین قهرمانی در منزل ماموران به مادر او می گویند که فرزندش هرچه زودتر خود را معرفی کند.
مادرشهید قهرمانی نیز با استناد به بیگناهی پسرش و با این استدلال که فرزندش کاری جز اعتراض آرام انجام نداده است، همراه با او به محلی که ماموران گفته بودند مراجعه می کند.

رامین قهرمانی 15 روز بعد از اینکه با پای خود برای دفای از بیگناهیش رفته بود، با بدنی که آثار شکنجه بر آن نمایان بود، از زندان آزاد میشود. او پس از آزادی به مادرش گفته است که چندین روز از پا او را آویزان کرده اند. شهید رامین قهرمانی پس از آزادی به دلیل لخته های خون موجود در سینه اش در بیمارستان بستری و به شهادت میرسد.

خانواده قهرمانی تحت فشار شدید برای منع انتشار خبر شهادت فرزندشان هستند. آنها تحت تدابیر شدید امنیتی فرزند خود را به خاک سپردند. تا جایی که پس از مراسم خاکسپاری به دلیل تهدیدات نیروهای امنیتی مبنی بر اینکه سر مزار فرزند شهیدشان حق ندارند با صدای بلند گریه کنند و شیون سردهند، 5 نفر از اعضای فامیل او دچار فشارهای عصبی شدید شده تا جایی که برخی از آنها کارشان به بیمارستان کشیده شده است.
شهید رامین قهرمانی متولد سال 1358 بوده و محل سکونت وی در خیابان شهرآرا است.

لباس شخصی‌ها: از شعبان بی‌مخ تا امروز

نویسنده: میترا شجاعی

از سال‌های ابتدایی دهه هفتاد تصویرهایی به جا مانده، که چون نسبت به سال‌های اول پس از انقلاب به ما نزدیک‌ترند، بسیار زنده‌ترند.’’گروه فشار‘‘، ’’انصار حزب‌الله‘‘، ’’حسین الله کرم‘‘، ’’مسعود ده‌نمکی‘‘ و ’’حاجی بخشی‘‘. هیچ کس نمی‌داند دقیقا از کجا شروع شد از حمله به زنان و دختران به زعم آنان بدپوشش یا حمله به میتینگ‌های انتخاباتی محمد خاتمی در سال ۱۳۷۶. اما حمله این افراد یا آدم‌های تحت نفوذ این افراد در سال ۱۳۷۷ به دو وزیر در مراسم نماز جمعه تهران، بیش از پیش این گروه را بر سر زبانها انداخت. عبدالله نوری وزیر کشور و عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد دو نفری بودند که مورد ضرب و شتم این گروه قرار گرفتند.

یک سال بعد در تابستان سال ۱۳۷۸ این گروه فاجعه‌ای را به بار آورد که با گذشت ۱۰ سال هنوز از یادها نرفته است. حمله به خوابگاه دانشجویان در کوی دانشگاه تهران را می‌توان تا آن زمان سیاه‌ترین لکه پرونده گروه‌های فشار یا همان لباس شخصی‌ها دانست.

شاهدان عینی آن روزهای تیرماه تابستان سال ۱۳۷۸را خوب به یاد دارند وانت‌هایی را که از داخل مساجد بیرون می‌آمدند و بارشان مردان چماق به دست و کفن پوشی بودند که فریاد می‌زدند: «خامنه‌ای خمینیه، می‌فهمی؟».اینجا نوشته را بخوانید

لباس شخصی های قمه کش در حال دستگیری آیت الله بروجردی

این نکبت لباس شخصی که قمه به خودش بسته حالا شده محافظ احمدی نژاد

آیت الله بروجردی، جرم اش این بود که به وحشی گری های حکومت علی خامنه ای اعتراض کرد

Far Gone Now

برای آزادی همه زندانی های سیاسی ایران

برای آزادی احزاب و مطبوعات و رسانه ها وبلاگ مریم ها

امید

آوریل 10, 2009


اطلاعیه جمعی از وبلاگ نویسان در باره مرگ مشکوک وبلاگ نویس جوان در زندان

ما جمعی از وبلاگ نویسان به مناسبت جان باختن  امید رضا میرصیافی یکی از وبلاگ نویسان جوان در زندان اوین که  گناهش نوشتن نامه ای به خامنه ای بود، تاسف خود را اعلام میداریم و آن را به شدت محکوم می کنیم.

مسئولیت مرگ این روزنامه نگار وبلاگ نویس تماما به عهده جمهوری اسلامی است. کلیه شواهد نشان می دهد زندانبانان به عمد از درمان او که بعد از مصرف دارو  به شدت بحرانی بود، خوداری کرده اند. ما خواهان تشکیل یک گروه مستقل بین المللی برای تحقیق پیرامون مرگ امیدرضا میرصیافی و سایر مرگ های مشکوک در زندان های ایران هستیم , که در سال های اخیر اتفاق افتاده است.

چگونه است که این روزها در بوق و کرنا می دمند آزادی برای همگان است اما  جوانی که تنها سلاحش قلمش بود به جرم انتقاد از ناهنجاری های فرهنگی که مولود رژیم جمهوری اسلامی ست دستگیرو به زندانهای مخوف روانه می گردد تحت شدیدترین شکنجه ها قرار می گیرد و سرانجام خبر مرگش را رسانه های انحصاری با عنوان عوام فریبانه ی خودکشی زندانی پخش می کنند.

نوشتن از آزادی  در نظام حكومتی مدعی عدل و عدالت  همیشه اینگونه بوده است  سال ۶٠ اعدام سعید سلطان پور ٫ شاعر شوریده سرخ دهان اغازگر دشمنی این نظام  دینی با هر آنچه که مبشر آزادی و استقرار و بسط عدالت اجتماعی بود. در میان خیل عظیم  زندانیان سیاسی تابستان۶٧ که با فرمان رهبران حکومت اسلامی به جوخه مرگ سپرده شدند، بسیاری از یاران فرهیخته فرهنگی  و ادبی که  در گورهای دسته جمعی  دفن شدند، در قتل های سیاسی زنجیره ای پوینده ها  و مختاری ها  و غفار حسینی ها و سعیدی سیرجانی ها  انگشت هایشان شكسته و طناب به گردن در بیایانها انداخته شدند، اینك وبلاگ نویس امیدرضا میرصیافی در زندان  اوین به جمع شوریدگان اهل قلم می پیوندد. این جان باختن ها تا به کی ادامه خواهد داشت؟

روشن است دوام این رژیم در نابودی اندیشه نو و متفکران و روشفنکران است. پس طبیعی است که کشتار ادامه خواهد داشت. بنابراین یک راه وجود دارد و آن مقاومت و مبارزه تا سرنگونی تمامیت این رژیم نکبت بار است. ما در این راه از همه اقشار مردمی و گروه های سیاسی ترقی خواه و انقلابی دعوت می کنیم که با یکدیگر متحد و همسو شوند.

به عنوان اولین جان باخته جمع وبلاگ نویسان یاد تو در ذهن تاریخ خواهد ماند

نوشته توسط حقیقت تلخ و پری  قدمی

پی نوشت ..
ناباور و ویكی پیدیا را هم در این رابطه بخوانید

ناباور

نگاه بی حجاب ……

با عكس و مدرك از شكنجه و كشتن شدن امید رضا سخن می گوید ….

امنیت اینترنتی

خبر امنیتی خیلی مهم …

<div><p style=”text-align:left:up”><a href=”http://web.archive.org/web/20070622154615/rooznegaar.blogfa.com//” target=”_blank”><img border=”0″ src=”http://data5.blog.de/media/595/3415595_d1a683adac_l.jpg
” width=”140″ height=”90″></a></p></div>