امید
آوریل 10, 2009
اطلاعیه جمعی از وبلاگ نویسان در باره مرگ مشکوک وبلاگ نویس جوان در زندان
ما جمعی از وبلاگ نویسان به مناسبت جان باختن امید رضا میرصیافی یکی از وبلاگ نویسان جوان در زندان اوین که گناهش نوشتن نامه ای به خامنه ای بود، تاسف خود را اعلام میداریم و آن را به شدت محکوم می کنیم.
مسئولیت مرگ این روزنامه نگار وبلاگ نویس تماما به عهده جمهوری اسلامی است. کلیه شواهد نشان می دهد زندانبانان به عمد از درمان او که بعد از مصرف دارو به شدت بحرانی بود، خوداری کرده اند. ما خواهان تشکیل یک گروه مستقل بین المللی برای تحقیق پیرامون مرگ امیدرضا میرصیافی و سایر مرگ های مشکوک در زندان های ایران هستیم , که در سال های اخیر اتفاق افتاده است.
چگونه است که این روزها در بوق و کرنا می دمند آزادی برای همگان است اما جوانی که تنها سلاحش قلمش بود به جرم انتقاد از ناهنجاری های فرهنگی که مولود رژیم جمهوری اسلامی ست دستگیرو به زندانهای مخوف روانه می گردد تحت شدیدترین شکنجه ها قرار می گیرد و سرانجام خبر مرگش را رسانه های انحصاری با عنوان عوام فریبانه ی خودکشی زندانی پخش می کنند.
نوشتن از آزادی در نظام حكومتی مدعی عدل و عدالت همیشه اینگونه بوده است سال ۶٠ اعدام سعید سلطان پور ٫ شاعر شوریده سرخ دهان اغازگر دشمنی این نظام دینی با هر آنچه که مبشر آزادی و استقرار و بسط عدالت اجتماعی بود. در میان خیل عظیم زندانیان سیاسی تابستان۶٧ که با فرمان رهبران حکومت اسلامی به جوخه مرگ سپرده شدند، بسیاری از یاران فرهیخته فرهنگی و ادبی که در گورهای دسته جمعی دفن شدند، در قتل های سیاسی زنجیره ای پوینده ها و مختاری ها و غفار حسینی ها و سعیدی سیرجانی ها انگشت هایشان شكسته و طناب به گردن در بیایانها انداخته شدند، اینك وبلاگ نویس امیدرضا میرصیافی در زندان اوین به جمع شوریدگان اهل قلم می پیوندد. این جان باختن ها تا به کی ادامه خواهد داشت؟
روشن است دوام این رژیم در نابودی اندیشه نو و متفکران و روشفنکران است. پس طبیعی است که کشتار ادامه خواهد داشت. بنابراین یک راه وجود دارد و آن مقاومت و مبارزه تا سرنگونی تمامیت این رژیم نکبت بار است. ما در این راه از همه اقشار مردمی و گروه های سیاسی ترقی خواه و انقلابی دعوت می کنیم که با یکدیگر متحد و همسو شوند.

نوشته توسط حقیقت تلخ و پری قدمی
پی نوشت ..
ناباور و ویكی پیدیا را هم در این رابطه بخوانید
ناباور
نگاه بی حجاب ……
با عكس و مدرك از شكنجه و كشتن شدن امید رضا سخن می گوید ….
خبر امنیتی خیلی مهم …
<div><p style=”text-align:left:up”><a href=”http://web.archive.org/web/20070622154615/rooznegaar.blogfa.com//” target=”_blank”><img border=”0″ src=”http://data5.blog.de/media/595/3415595_d1a683adac_l.jpg
” width=”140″ height=”90″></a></p></div>
ازادی
آوریل 1, 2009

یار و یاران در بند ، پشت دیوار ، دراز و بلند
دخمه نمور و تاریك ، پای كوه سرفراز الوند
سوسك و موش و پشه ومور از همه جا
در آسودگی و آرامش ، می خرامند و نژند
دردل كوه دگر، مریم و جلوه هم ، در گوشه دنج
وه ..چه گند زبانها در دست و دل همه ، شلاق جفنگ
می بارد بر سر امیر و علی و سعید…… آزاده ، چو سنگ
تو چه خواهی الدنگ ، اندیشه آزاد و انسان قشنگ ؟
جلوه تو چه حقی داری و می خواهی ؟
مریم این چه تغییر و برابری ، آزادی است ؟
در نظام عدل مردانه مذهب ، چنین سر پا ایستاده ، چو سنگ
جایگاهت بشناس ، رو در گوشه اندرونی این دخمه تنگ
یا كه باید بروی ، پشت پرده با صدای كلفت و بی اهنگ
در باز كنی جلاد مشنگ ، شاید تو را بكشاند به جفنگ
مزدوری و بی شرمی و جلاد ی است ، نمی تابد ننگ
گر چه جلوه ها بشكند و گوشه سلول ، افكنده شود
مریمی ها فراموش كند تغییرش ، توبه كند تدبیرش
امیر و علی و سعید و وحید و كیوان ………….. هم
بر كف پا، شلاق خوران ، خون الود ، به نجوا افتند
می سراید و می خواند شعر من همیشه این اهنگ
هر كه درد آزادگی اندیشه ، داشت در سر اونگ
ششصد هزار بار و سال به روشنی نشانم داده است
این نغمه آزادگی، نشكست ، نشكند و نمیرد هر گز
هرگز این ایستادگی با شور و شوق و امید و اهنگ
این دیوار بلند و دخمه نمور و سلول تاریك و جلاد خدنگ
همیشه دیده و داشته ، ایستاده آزاده گان اندیشه پرواز بلند
پی نوشت :
گفتیم مدتی با این دنیای پیچیده سیاست كاری نداشته باشیم .. مخلوط دین و سیاست بقدر كافی افكار را اشفته كرده است ..مخلوط سیاست و مذهب با ما كار داشت مزدورهایش را مجهز به شلنگ تخته بازی نمود .. و خواستند كه با ما چت كنند …كه ممكن نشد …
پس پسگی نوشت …
در دنیای كنونی كه درگیری خونین دو ارتجاع كه هر دو هم به یك اردو و اساس و پایه معتقدند و همگون با هم می توانند دنیا را بچاپند ..در ظاهر به شكل دشمنی اشتی ناپذیر با هم درگیرند و ان چنان كشتاری از هم و از مردم می كنند كه انگار .. خدایشان و مذهبشان و باور به ازادی تجارتشان یكی نیست و خدا و افریده گار چند تا و دشمن هم و از بنیاد با هم متفاوت است .. اگر به گفته هر دو اردو .. امریكا و اروپا و ..اسلامگراهای خاورمیانه .. خدا یكی است و دو تا نیست .. پس جنگ و كشتار بر سر چیست ؟
مردم ایران بطور كلی به علت سركوب تاریخی و كنونی و فقر و ناهمگونی و تفكر مذهبی داشتن و در مواردی نفع از ایلگارشی مذهبی بردن .. نمی توانند این وضعیت جنگ خونین زرگری دو ارتجاع را تجزیه و تحلیل و به نفع انسانی و رفاه عمومی خود به كار بگیرند ..
مردم امریكا هم در ابعاد بزرگتری به مردم ایران شبیه و نزدیكند .. منتها دین انها از نوع انواع و اقسام مسیحیت است و …خود برتری و از همه سر بودن در امریكایی ها لاف و گزاف خالی نیست .. به عمل هم دست می یازند .. اما مردم ایران و ماموران و مزدوران دست اندر كار و همه كاره این ملت اجباری مسلمان .. لاف و گزاف گفتن است و زورشان هم به خود ضعیفشان می رسد و در حرف پوزه امپریالیسم امریكا « به گفته امام عصر جمكران .. شیطان بزرگ « را به خاك می مالند .. بله پوزه خودی را تا حالا به خاك شیطانی مالیده اند ..
مردم اروپا و دست اندر كاران دولتی .. توانسته اند این وسط .. البته به سر كردگی پنهانی گریت بریتانیا .. از این دوجناح درگیر ارتجاع بیشترین سود و استفاده را برده و همكاری ها و اتحاد بازار تجارت ازاد و مرزهای باز و همكاری ها و استفاده نیروی كار ارزان همدیگر و سایر كشورهای پیرامونی را به نفع و گسترش خودشان بپردازند …
نو روز
مارس 21, 2009
نو روز امده است ..این سروده را تقدیم می كنم به بسیار مبارزین اندیشه ازاد و در این تنگ جایی و كم شناختی .. نام می برم .. تا می توانم …
مریم ها .. مریم ارامیان و مریم واحه .. پرواز تا ازادی .. پری .. شاگرد دلبند شاعرم ..تارا .. آلاچیق صبح .. فرشته .. پرگاس .. ایدا سعادت .. سودای سیمرغ .. پریسا … حقیقت .. مینا جم …. فردا .. میترا مبارز كوچك .. اشرف دهقانی … مستوره احمد زاده .. مبارزه زندان كشیده رفیق دلبندم « مینا زرین « .. اواز خوان مبارز و با شهامت « گیسو شاكری « .. شاعر و نویسنده محبوبم « مینا اسدی « .. مهر انگیز كار …
سیمین بهبانی .. وای وای خاك بی وطنی بر سرم .. سیمین روزگرد …
در این بهار دلنشین ..« نسل خاكستر شده « قلبی اگر جلاد می داشت هپروت اسمانی سنگش كرده است .. « نسل خاكستر شده «

گفتم بزن .. گفتی زنم ..
گفتم بدوش .. گفتا نرم ..
گفتم چه زیبا گشته ای ..
بر گرد دنیا گشته ای
ازهر پرستش رسته ای …
در عشق خود وارسته ای ..
با دلبران بنشسته ای
گفتی كنون مادر شدم
بر خویشتن داور شدم
بر نسل خود یاور شدم
ابستن باور شدم
تا افرینم زندگی
دلبسته انسانیم ..
شركم ٫ شریكم ٫ یاغی ام
گفتم بزن .. اتش بزن …
بر خرمن تك باوران
بر بند تنبان شاكران
بر فكر پست زنجیر اوران
بر مفت خواران جهان
بر گردن گردن كشان
بر ساطور گردن زنان
بر خامه دریوزه گان
بر قفل زنهای زبان
بر تاج و تخت و ملك و مال ..
بر هر چه ادم باوران ..
حوای و حوری ساغران
بالا نشین نردبان
انسان ستیز بیكران ..
ان بارگاه ٫ مال و خون و جان
گفتی زنم .. اتش زنم ..
بر دامن خویش افكنم
فرزند تو هست بر تنم ..
خونین شده پیراهنم
رخ زرد و اتش باورم
من ان تجاوز گشته ام
در فكر تو پست است تنم
اتش زنم ٫ بر تو زنم
در زیر پایت افكنم
خاكسترت گل می كنم
نو روز را ول می كنم
تا جمله آساید تنم
گفتم كه كی احمق شدم ؟
نا گاه خوش باور شدم
سجده به بالا می كنم
سودش مهیا می كنم
بهره كشی بر پا كنم
خود را چنین بر جا كنم
مالت خورم ٫ نصفت كنم
جانت خورم ٫ هیچت كنم
مالم شدی ٫ زیر پا انداختم
چرخاندمت در یك نمد
گشتی مچاله در سبد
انداختم در پشت خویش
اسوده این آفرینش فكر خویش
گفتم بهار است و هوا
خاكسترم در سبزه ها
اب روان در دره ها
نو روز فكر ٫ می بایدم
نو روز بر پا می كنم
شادی بود ائین من
اندیشه دیرین من
هر گریه ای را دشمنم
نادانیش را بشكنم
گر دانشی می داشتی
كی ناتوانی ٫ گریه را می كاشتی
گفتم به نو روز جهان
امید باشد هم چنان
نو روز ما را دیده ای
در جشن ما رقصیده ای
بر فكر ما خندیده ای
جان و تن ما ٫ دوشیده ای
كام ازهر دو جهان بگرفته ای
گفتی كه ان من نیستم
هرگز چنین نزیستم
پست گر بودم ٫ ان نیستم
بازا كه تقدیرت كنم
نو روز تقدیمت كنم
اندیشه عشق و صفا می كارمت
مهر زمین بر قلب تو می ارمت
عمرت درازی می دهم
در ساغرت كهنه شراب
در باورت انسان ناب
خود باور و ازاد ,اگه ٫ می شوی
نو فكر ٫ نو روز ٫ نو باور شوی
اتش بزن بر كهنه گی
خاكسترش بر باد ده
پس مانده اش بر خاك ده
گرمای ان بر خود بگیر
ان سرمه اش بر موی كش
نو روز و شادان می شوی
همچون بهاران می شوی
شاداب و خندان می شوی
دلنبد و همره و همگام انسان می شوی
نو روز تو فرخنده باد
سال نوت تغییر را اكنده باد
روز زن
مارس 10, 2009
……..روز زن ……..

این سیاهی از كجا امد ..
قیر شب را دزدید
و به مثل شب تابستان ارسبارانم ..
چشم را كور… هیكلم در گونی و دلم تنگ نمود
مادرم چارقدی داشت و نداشت
خواهرم با چارقد و بی چادر زیبا بود
چشم برادر به دیدن زیبایی عادت می كرد
شك در تنها مادر بودن حوا را به یقین می سائید
چه كسی بود تخم تو نرینه تخم من مادینه كاشت
از هر دری به كشتزار خویش اجازه ورود گرفت
همه خواهرهایم حوا شد
جمله برادر هایم …ادم نام گرفت
روز زن… در كجای تاریخ مدفون است
روز زن .. زن ها به دیدار پدر می رفتند ؟
افتاده بر زیر پای پدر .. مادر بود ؟
روز زن …عشق انسان را كاشت
شهوت عشق را اسان كرد
روز زن… در گذرگاه الوده جهان سر گردان است ..
روز زن… تن فروشی به كار ارزان تعبیر نمی شود
روز زن … نرینه ها با قصد خیانت به جنایت الوده می شوند
روز زن …هیچ زنی با نرینه گاوی به بستر نمی رود
روز زن… هیچ زنی فروشی نیست ..
روز زن ..هیچ مادری نرینه گاو هفت اسمانی نمی زاید
روز زن .. هیچ دختری گلدوزی نمی شود
روز زن … هیچ پرده ای دریده نمی شود
روز زن .. اشپزخانه دربست قفل و زنجیر است
روز زن .. كلمه مادر قحبه و حرام تخم …
از فرهنگ لغات كشور گل و بلبل و ینگه دنیا
به هپروت اسمان هفتم می روند
روز زن .. هیچ ادمی از هپروت اسمان ندایی نمی شنود ..
روز زن .. روز اعدام هیچ انسانی نیست ..
روز زن….. خورشید می درخشد
هوا همه جا روشن است
روز زن .. هیچ كارگری در منچستر …
پارچه چادر سیاه نمی بافد ..
روز زن .. حجره تنگ و سیاه فروش چادر شب را
با فوت گرم و عاشقانه خود ..
روز زن … اتش خواهیم زد ……….
پی نوشت ها یی خواهد بود
