آگوست 27, 2009

افشاگری فرزند يک کارمند بهشت زهرا: در شبهای 22 . 23 و 24 تيرماه در بهشت زهرا چه گذشت؟

*پريشب ( 22 تير ) وقتی وارد محوطه بخش شدم تعداد زيادی حدود 30 جنازه کاملا منجمد رو تو محوطه خوابونده بودن که يخشون آب بشه…امشب هم ..تعداد 4 برابر شب گذشته بود! بيش از 100 نفر!!. به ما ( بخش خانمها ) تعداد 23 جنازه بی نام و نشان را تحويل دادند…در بين آنها دخترانی بودند که زير بيست سال سن داشتند.
روشنگری: به دنبال انتشار خبر دفن اجساد گروهی از جانباختگان گمنام جنبش اعتراضی مردم در بهشت زهرا, فرزند يک کارمند بهشت زهرا که مادرش در کار شتشوی اموات کار می کند, جزئيات وحشتناک و تکان دهنده ای از جريان اين دفت دسته جمعی جانباختگان گمنام را فاش کرده است که متن کامل آن به نقل از وبلاگ مينا اکبری در زير می آيد:
من دانشجو هستم و يکی از افراد خانواده ما در بهشت زهرا مشغول کار است وضعيت مالی آنچنانی نداريم و من و خانواده همگی طرفدار احمدی نژاد هستيم ( ميخواد خوشتون بياد ميخواد خوشتون نياد ! ) هر چند که ميدونيم که تقلب هم واسش کردن ! . چون اين دولت خانواده کارمندان بهشت زهرا ( بخصوص ما ) روبعد از سالها صاحب خانه کرد طرفدارشيم !. من بر اين باور هستم نيرويی ما فوق احمدی نژاد اين جنايات رو مرتکب ميشه و اگر احمدی نژاد از اين جنايات اطلاع پيدا ميکرد شديدا جلوی آن می ايستاد و به دلايلی هم نميتونه عليه اين جنايات انجام شده موضع بگيره بگذريم.
مادر من که در يکی از شيفتهای قسمت خدمات بهشت زهرا کار ميکنه و سابقه طولانی در بهشت زهرا داره خير داد که به تعدادی از اونها گفتن که چند شب يعنی 22 و 23 و 24 تير ماه تعدادی تصادفی دارند که بايد در شب خاک بشوند ! که هم او و هم من تعجب کرده بوديم . و حدس زدم که احتمالا خبرهايی است . من از مادرم بارها درباره اجساد کشته شدگان تظاهراتها سوال ميپرسيدم . و اون هم به خاطر روحيات من سعی ميکرد هيچوقت درباره اين چيزها صحبت نکنه و من رو به درس خوندن ترغيب ميکرد . اما اينبار توی شيفت شب اين اتفاقات قرار بود بيفته البته تو يه مواردی هم شيفت شب باز هم کار کردن . مثل تصادفات که کار آنها يک خورده مشکل ميشد و نياز به وقت بيشتر داشتند . ولی اينبار برای 3 شب !. خلاصه مادرم رو قرار بود خودم برسونم ولی مادرم گفت قراره خودشون بيان سراغش . خلاصه مادرم صبح ساعت 6 برگشت و ازش سريع پرسيدم که چی شده بود ؟ جوابی نداد ولی توی چهرش اضطراب و ناراحتی رو ميديدم . باز ازش پرسيدم . گفت بگير بخواب !. فردا صبح که بهش مرخصی داده بودند مشغول کار خونه بود که دستاش رو ديدم که جای جوهر استمب بود . انگار پای يک چيزی رو انگشت زده بود . گفتم نميخوای بگی چی شده بود ؟تصادفی بودن ؟ گفت هيچ نگو که حالم اصلا خوب نيست . منم گير ندادم . شب ساعت 12 بود که زنگ زدن موبايلش و دوباره اومدن سراغش و رفت ولی اينبار ساعت 7 صبح بود که اومد و خسته و ناراحت خوابيد ساعت 9 صبح ديدم صدای هق هق گريش مياد . سريع بلند شدم و گفتم يا ميگی چی شده يا خودم الان ميرم بهشت زهرا . گفت هيچی . هيچی نشده . گفتم پس الان زنگ ميزنم خاله مهين ( همکار مامانم ) از اون ميپرسم که اونجا چه خبره ؟ گفت اون خبر نداره . اين رو بگم که مادر من درسته که زنه ولی هيچوقت نديده بودم که به خاطر مشاهداتش که شغلش ايجاب ميکنه گريه کنه ولی باور کنيد خيلی دلرحمه .
خلاصه کلی گير دادم و قسمم داد به روح بابام که چيزايی رو که ميگه به کسی نگم . من هم قبول کردم و قرآن رو آورد پيش روم گذاشت و گفت برو وضو بگير و دستت رو بزار رو قرآن و قسم بخور که جايی اين حرفارو که ميخوام بگم رو نميزنی ( من که خيلی تعجب کرده بودم ! چون انگاری خيلی براش مهم بود که جايی چيزايی رو که ميگه درز پيدا نکنه .چون تا حالا واسه قسم خوردن انقدر حساس نديده بودمش ) گفت که بيشتر واسه خود من و حفظ سلامتيم چيزی نميخواد به گوش کسی برسه . به هر حال قسم خوردم و مادرم شروع کرد . گفت که پريشب ( 22 تير ) وقتی وارد محوطه بخش شدم تعداد زيادی حدود 30 جنازه کاملا منجمد رو تو محوطه خوابونده بودن که يخشون آب بشه . کلی آدمهای ريش و پشم دار هم اونجا بودن و ما رو همراه تعدادی از همکارام به اتاقی بردند . اونجا واسمون يک آدم مسنی که جای مهر رو پيشونيش بود شروع به صحبت کرد و گفت امشب و چند شب ديگه ما اينجا بايد جنازه هايی رو خاک کنيم که مربوط به منافقين هستند . اينها از گروه های ضد انقلاب هستند که با حمله به ما تعداد زيادی رو از سربازان ما رو کشته اند و ما جنازه اونها رو از نقاط مرزی برای شناسايی به اينجا اورديم . و الان قراره دور از چشم جاسوسان و خبر گزاريها اينها رو خاک کنيم . در اين رابطه اگر با کسی صحبت کنيد و اشاره ای کنيد . مطمئن باشيد که جون خودتون و تک تک افراد خونوادتون در خطره . بعدش يک به يک اسم اعضای خونواده ها رو ميپرسيدند و مينوشتند . و در آخر هم اثر انگشت چند چا از ما گرفتند . و دوباره تاکيد کردند که نکاتی رو که گفتند رو نبايد فراموش کنيم . ما رو به محلهای کارمون راهنمايی کردند . جنازه هايی رو که بيشتر آورده بودند مربوط به آقايون بود و اونجا تعداد همکاران ما بيشتر بود . در قسمت خانمها من بودم و چند نفر ديگه . به ما آنشب 5 جنازه زن و دختر تحويل دادند که به کلی يخ زده بودند ولی قسمت آقايون فکر کنم بالای 20 نفر بودند . اونطوری که توی محوطه ديدم . خلاصه مدير بهشت زهرا هم که اونشب اومده بود به ما اعلام کرد که حتی اگه جنازه ها رو نيمه کاره شستشو و کفن کنيم بايد ساعت 5 و قبل از طلوع خورشيد کار رو تموم کنيم . ما هم شروع کرديم . تو کشته شدگان که خون توی صورتشون منجمد شده بود و آثار پارگی در صورت بودن آنها شديدا ديده ميشد . سه زن ميانسال بودند و دو دختر 20 تا 30 سال که يکی از اونها کلا سرش متلاشی شده بود و ما آن را بدليل آب نشدن يخهای شکل رفته در بدن که آنها را مانند چوب کرده بود کفن کرديم و تحميل خدماتيهای دفن داديم .
ولی مادرم بيشتر از چيزی که امشب 23 تير ماه ديده بود خواست برايش تعريف نکنم ولی قبول نکردم و با اصرار ازش خواستم که بگه
-از زبان مادرم
امشب هم به محوطه اون بخش رفتيم تعداد 4 برابر شب گذشته بود ! بيش از 100 نفر!! . به ما ( بخش خانمها ) تعداد 23 جنازه بی نام و نشان را تحويل دادند . تعداد ريش و پشميا ( لباس شخصی ها ) 3 يا 4 برابر شب قبل شده بود . وروديهای بهشت زهرا مامور گذاشته بودند و تمام رفت و آمدهای احتمالی کنترل ميشد . شروع به کار کرديم ولی اعلام کرديم که اينها برای قبل از ساعت 5 حاضر نميشن که رئيسشون که جای مهر روی پيشونيشون بود وارد بخش ما شد که با اعتراض ما روبرو شد ( چون ورود مرد ممنوع بود ) که ايشون در جواب گفت اينا همه يک مشت فاحشه . قاتل و وطن فروش بودند . گفت از مردا سريع کمک بيارين اينجا ! ولی اونجا هم ( بخش مردها ) کلی جنازه داشتند . به هر حال 3 نفر از اونا هم واسه اولين بار وارد بخش زنها شدن ! و شروع به کمک ما کردند . صحنه ای که من رو آزار می داد جسدهای يخ زده دخترانی بودند که علاوه بر آثار شکستگی فک و شکاف�� . خونی بود که از آلات تناسلی و مقعد آنها لخته بسته بود .( کروبی وقتی اين افشاگری تجاوز رو کرد جا خوردم ! چون ما قبل از اون اين اطلاعات و اين حدسو زده بوديم که تو بازداشتگاه اين بلا رو سرشون آوردن ) – امشب يخ جنازه ها تقريبا آب شده بود ولی آثار يخ روی آنها موجود بود . در بين آنها دخترانی بودند که زير بيست سال سن داشتند . با سرعت زيادی که به کار برديم توانستيم تا ساعت 4 صبح چهارده تاشون رو به کمک آقايان حاضر کنيم . که کلی به ما تند رفتند و گفتند بقيه رو بدون شستشو و پنبه گزاری فقط کفن کنيد . که ما هم همينکارو کرديم ولی تا ساعت 5 به 17 تا رسيد . که گفتند اين 6 جنازه آخرو پارچه ای بپيچيد دورشون و تحويل خدمات دفنی ها بدين که رئيسشون گفت که ديگه ديره و تا طلوع خورشيد چيزی باقی نمونده و بايد به فردا شب موکول بشه �- مادر من که اشک تو چشماش حلقه بسته بود گفت قراره که فردا شب هم بره و گفتن شب آخره . مادرم خودش از همکاراش شنيد که همه ميگفتن و زمزمه ميکردند که اينا مربوط به درگيريهای بعد از انتخابات تهران بوده .
امشب 24 تير مادرم رفت و منتظر برگشتنش شدم و خوابم نبرد تا اينکه ساعت 7 صبح کليد رو انداخت در و اومد . سريع رفتم جلوشو دستش رو گرفتم و نشست و تاکيد کرد چيزايی رو که به من گفته هيچ جا نگم . گفت که ديشب ( 24 تير ) فقط دفن اجساد بوده و چند جنازه پريشب رو که نصف و نيمه کفن کرده بودند رو اوردن و کاراشون رو انجام دادند . ديشب مادرم هفته های بعد شنيد که تعداد زيادی از جنازه ها رو بهشت زهرا دفن نکردند و با خودشون به جای نامعلومی بردند. در ضمن يکی از کارگرای دفن که رفت و آمد با ما داره بعدا به ماگفت که بهشون گفتن بعضی از قبرها رو خالی بزارن و اگه فردا و روزهای آينده مردم جنازه و فوتيشون رو اوردن بين اينا بذارن خاک . در ضمن نيازی به گفتن قطعه ها نيست چون تو بی بی سی شماره قطعه ها رو گفتند . يک خبر رو هم بگم که بدونيد تا چند روز ديگه قراره با رئيس يهشت زهرا به خاطر آنچه که ناشيگری بهش گفتند وقطعه ها رو بدون نام . شماره گذاری ( تابلو ) کرده . برخورد کنند.
من هم اين اطلاعات رو به دلايلی دادم با اين که قسم خورده بودم . هر چی هم بخواد بشه اگر هم طرفدار موسوی بودند و مخالف اونها بودم ولی هموطنهای من بودند و جون من در مقابل جون اونها عزيز تر نيست .

به مناسبت سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی دهه 60 و تابستان 67

شب همبستگی با زندانیان سیاسی وخانواده های جانباختگان

برای همبستگی با مبارزات گسترده مردم علیه رژیم ارتجاعی و جنایتکارجمهوری اسلامی
برای همبستگی با خانواده های صد ها جانباخته مبارزات اخیر
برای همبستگی با هزاران زندانی سیاسی که با مقاومتشان به تداوم مبارزات می دمند
برای همبستگی با خانواده های زندانیان سیاسی
برای همبستگی با میلیونها جوانی که برای ایجاد جامعه یی آزاد و برابر نبرد می کنند
برای همبستگی با میلیونها زنی که علیه آپارتاید جنسی و کلیه ارزش ها، سنت ها و قوانین نابرابرنظام زن ستیز جمهوری اسلامی در صف مقدم مبارزه قرار دارند

در شب همبستگی شرکت کنید

سخنرانی آذر درخشان: زنان و اوضاع کنونی
بحث آزاد
هادی خرسندی: شاعر و سردبیر اصغرآقا
گیسو شاکری: آواز خوان معترض تبعیدی
نمایشی از ناهید نعیمی: به سیاهی بگو نه
ارشک: رپ اعتراضی

زمان:
شنبه 5 سپتامبر 2009  ساعت 5.30 بعد از ظهر

مکان:
Central Library 2 Field way Crescent London- Islington N5 1PF

نزدیکترین ایستگاه آندر گراند:
Holloway Road Station

سازمان زنان هشت مارس(ایران-افغانستان)-انگلستان
شورای همبستگی با مبارزات مردم ایران

htt://heshtemars.blogfa.com / zan_dem_iran@hotmail.com / www.8mars.com
Address face book: hambastegi Iranian     / hambastegi2009

3 پاسخ تا “”

  1. دامون گفت

    درود…
    از پس فیلترینگ چند تا شدی ؟ ما نفهمیدیم !!!
    پیروز باشی …

  2. دامون گفت

    ددرود…
    و غم که نیستی …

  3. [گل]وطنم جان وتنم وطنم جان وتنم
    [گل]سرنگون باد هر آنکس که تورا کم شمرد
    [گل]هر چپاولگری از ره برسد تکه خاکت ببرد
    [گل]وطنم جان وتنم وطنم جان وتنم
    [گل]عشق تو جاریست به رگهای تنم
    [گل]به تبرک بکشم خاک تو را بر بدنم
    [گل]وطنم جان وتنم وطنم جان وتنم
    [گل]چه پناهی بجز از آن خاک تو آرام کند قلب مرا
    [گل]جان پناهی که بگیرد در خود جسم به صد زخم مرا
    [گل]وطنم جان وتنم وطنم جان وتنم
    [گل]چشم من شاهد پر پر شدن سوسن و صد لاله گلگون تو بود است بدان
    [گل]قلب پر درد مرا قصه پنهان جوانیست بدان
    [گل]وطنم جان وتنم وطنم جان وتنم
    [گل]سینه سینه برسانیم صدای همه آزاده تو
    [گل]دست دژخیم زمان را به ابد دور کنیم از سر تو
    [گل]سرزمینم به طلوع شمس تابان قسم
    [گل]به همه جان ز دست رفته قسم
    [گل]سرزمینم به همه اشک زمین خورده قسم
    [گل]به صدای هق هق کودک دل خسته قسم
    [گل]بند و زنجیر ز پای من و تو باز شود
    [گل]آسمانت به طلوع دگری روشن و تابنده شود
    [گل]وطنم جان وتنم وطنم جان وتنم
    [گل]گرد پیری بذداییم نماند اثری چشم طمع خاک تو را
    [گل]خشک و سوزانده شود خار وخس از صورت تو باز کنیم راه تو را
    [گل]به بلندای زمین با وزش نرم نسیم
    [گل]مست و مغرور بگیریم به دست پرچم زرین تو را
    [گل]وطنم جان وتنم وطنم جان وتنم
    [گل]وطنم جان وتنم وطنم جان وتنم
    [گل]وطنم جان وتنم وطنم جان وتنم
    [گل]عشق تو جاریست به رگهای تنم
    [گل]به تبرک بکشم خاک تو را بر بدنم
    [گل]وطنم جان وتنم وطنم جان وتنم
    [گل]وطنم جان وتنم وطنم جان وتنم

پاسخ دهید