۲۲ بهمن..

فوریه 10, 2009

چرا ۲۲ بهمن..

۲۲بهمن ۱۳۵۷ …. روز اوج شور در صفر شعور بود …
چرا كه در این روز میلیون ها ایرانی با شور و امید و سوپر خوشبینی .. به خیابانها ریختند .. و پیروزی انقلاب …. از اسلامی بودنش هیچ اگاهی نبود … را جشن گرفتند و در خیانانها رقصیدند و شاد و شنگول فریاد زدند … دیو چو بیرون رود .. فرشته در اید … این بی شعوری كامل بود ..
چرا كه رهبریت این انقلاب در دست .. اخوند بی سواد و مرتجعی بود كه .. مالكیت اربابی را محترم می شمرد و از ان دفاع میكرد .. ازادی زنان در پوشش را بی عفتی و فحشا می خواند و حتا حق رای زنان را ضربه به اسلام عزیزش می دانست ..  توی دهن دولت  شاهی می زد و خودش دولت لات و لمپنی و حاجی بازاری و شاگرد حجره ای …تعیین میكرد كه تماشایی بود …
دستش را نیمه افراشته میكرد و در دل میگفت خاك می ریزم بر سر همه تان .. هر كه غیر اخوند معرفی میكرد و می گفت  « من همه این ها را بزرگ كرده ام « همه بعد از مدتی تو زرد و جاسوس و خائن از اب در میامدند … از بازرگان و یزدی و قطب زاده و بنی صدر بگیر تا … بقیه ..
عزا و گریه را برای حفط اسلام عزیز لازم و همیشگی می خواند … روزی ایكاش پاسدار می شد .. روزی ایكاش بیست میلیون بسیجی …
نویسندگان منتقد و مستقل و روشنفكر را خائن به اسلام عزیزش معرفی میكرد و با عبوس زهد خویش خون ریزی و كشتار را … بخصوص كشتن كسانی را كه چه در حوزه سیاست و چه در مورد دین .. بیشتر از اخوند می دانستند ..
حساب دو به اضافه سه ریاضی را هم نمیدانست .. و در امد پول نفت را بین ملت در ایه ها و سوره های قران  تقسیم میكرد .. طبقه ای از قران اش در میاورد بنام « مستضعف « و برای انها در حجره های بازار دلالیش نان و مسكن میداد ..
دو و برش پر بود از لات و لمپن های مذهبی سپاس گویان اریامهری و این جا بود را بزودی همه جا به جای عكس اریامهر .. عكس خمینی نسب می شد .. بخصوص جاها و خانه هاییكه معروف به طرفداری شاه بودند .. عكس  بی قاب پیر مرد نورانی .. برای حفاطت نصب می شد ..
هیچ كسی از قوانین شرع و سنگسار و كشتار و حلق اویز و پرت كردن از كوه .. و قصاص اطلاع نداشت و اگر كسی هم می گفت گوش شنوایی .. بخاطر ان شوق بی شعور نبود …
شاه را كه به كمك ضمنی امریكا و انگلیس و فرانسه و المان و شورش مردم بی خبر از اسلام و نظام دینی .. بیرون كرده بود … اما امریكا را نمی توانست به این سادگی رها كند .. چرا كه تمام نمایش قدرتش  را در مرگ بر امریكا می دید و بعد ها به مرگ بر شرق و غرب تبدیل كرد  … در سایه مرگ بر امریكا تمام مخالفان و معترضین را سلاخی كرد .. اما فقط سفارت امریكا را در تهران بست .. و با گروگان گیری .. تمام دارایی های ملت ایران را قانونی به امریكا بخشید .. و همه مخالفان ایرانی جدی امریكا را سركوب و زندان و كشتار كرد … كه خود و وارثان نظام اسلامیش بعدها نانش را بخورند …
ملت بی سواد و مذهبی و نادان كه اریامهر هم اجازه نشر  كتانهای  « ضاله « را برای اگاهی انها مفید نمی دانست .. مشت گره می كردند و می گفتند ( جان منی ..خمینی .. روح منی .. خمینی .. بت شكنی خمینی …)
این بت شكنی .. بدجوری اسلامی بود .. اما كسی متوجه نمی شد .. عده بسیار كمی هم كه متوجه می شدند .. اگر جرئت می كردند و چیزی می گفیند ..تكه كوچكشان .. گوششان می شد ..
این پست ادامه دارد ..

««««« ناباور …..ناباور ««« و فرگشت داروینی را هم بخوانید ….

پی نوشت ها را پی بگیرید … به چه كسی میگویم …. این روزها هم انگار گوش شنوایی نیست ..
«««««كمونیست های حكمتی «« رفرندامی شده اند … تعقیب كنید دیالوگ
مشت گره كردی و گفتی جان فدا
مشت به ان شعور تو شوی رها
از اخوند و بازار و بسیج و فقر
گر خواهی كه خود و ملتت كنی رها
مغز پركن ..خرافات دینی از ان جدا
دست در دست هم كن و فریاد رسا
نروی به سوی این جعبه رای نگه دار خدا
تائید نكن .. نظام دینی بار دیگر به خطا
به همش بریز صف با لگد چه نان و نانوا
چه انتصاب فلان اخوند با عمامه و نعلین وعبا
چه كت و شلواری و كاپشن پوش مجتبا
مشت پركن ز اندیشه ازاد و انسان رها

آتش روی خاكستر

ژانویه 25, 2009

آتش روی خاكستر

مردم فكر می كردند ، واقعیتی مطلق است :
دیو چو بیرون رود فرشته در اید …..مطلق وار ،  تقریبن همه پذیرفته بودند .
در زیر سایه این فرشته با خیال راحت شروع به گرایش های سیاسی و سازمانی نپوتیسمی « خانوادگی » می كردند ، كسی كه برادر و یا  خاهرش مجاهد بود به مجاهدین می پیوست و یا فدائی و پیكاری ، ارمان مستضعفانی  ، شریعتی  و یا  توده ای می شد ( این اخری سازماندهی  قدیمی ومنسجم تری داشت تا سواد و روش دگردیسی توده ای را یاد نمی داد ، كسی را بكار نمی گرفت )
محل بحث و گفتگو بزودی شكل گرفت ، جلو دانشگاه محل كتاب و نشریات بود و همه نوع كتابی بی سانسور یافت می شد و گاهی بحث و جدل هم در می گرفت ، بیشترین محلی كه من خودم بسیاری انجا بعد از ظهر ها به بحث های مختلف گوش دادم ،  توی پاركینك  خالی جلوی مقر سازمان چریكهای فدایی و بالاتر از بلواركشاورز ( نام طاغوتیش .. بلوار الزابت  ( توی   خیابان میكده  واقع بود .
ظاغوت به حكومت شاه و یاقوت به حكومت  شیخ گفته می شد ..
بحث ها بیشتر گرد  اختلاف های  درون سازمان ها  و ایدولوژی چپ و كمونیست  ….می گشت و در حال وهوای دیگری بود ، و غافل از اینكه چماق بدستان و قداره كشان و بحث به هم ریزان داشتند سازماندهی و رهبری می كردند و می شدند ، و گاهی هم بحث ها را با لمپنی و روش خاص لمپن پرولتاریایی بهم می زدند .
زهرا خانم  با چادر سنتی و زبان نفهمی  و پایین شهری بازی ،  در بحث بهم زنی استاد بود و شاگرد هایش با  موتورگازی و زنجیر بدست برعكس امام زمان …فوری ظاهر می شدند ..!!
فعالیت سیاسی به این سادگی پیش می رفت اما  به بالا راه یافتن اسان نبود ، پدیده هواداری یكی از معدود مسائلی بود كه شاید مختص ایران و ایرانی می شد ، شما به عنوان هوادار یك سازمان سیاسی كار و تلاش و تبلیغ  فراوانی می كردی اما هیچ حق و حقوقی و تاثیری در سیاست سازمانی و حزبی مربوظ نداشتی …
در این میان سوپر خوشبینی هم كه مختص خاورمیانه اسلامی است و به قول عرب های مسلمان و ایرانی مسلمانها .. انشاالله .. ورد زبان خاص و عام بود و همه چیز با انشالله جواب می گرفت .. و اینكه یاقوت پیرمردی مومن و درستكار است و انشالله مملكت ایران را به استقلال رسانده و ازاد و اباد می كند و پول نفت را به امریكا و پول گاز را به شوروی نمی دهد … ملی مذهبی ها هم شناخته شده بودند بیشتر به ملیت نه  به مذهب .. دم این پیرمرد   اخمو و  بی گذشت و محترم بازار  و با دین را گرفته بودند .. كه یكدفعه نكند این حزب شمالی عبا و نعلین را به طرف سیبری بكشاند و تمام دار و ندار بازار انها یخ كند …
گرما و تب خوشبینی مسلمانی در اوج خود بود و درروی همین زمین برای خودش رویای بهشت می ساخت و در خیال خودش پوزه شیطان دست پرورده و نافرمان خدا را به خاك ایران انقلابی و شهادت طلب مالیده بود ..
ادامه دارد ……….

خانه از پای بست ویران است
پاسدار عدل علی به سلاح سنگین مسلح كردی
امروز  سلاح اتمی خواهان است
این بورژواژی ، خرده بورژواژی
وقت زیاد دارد و بیكار است
لاكن امام ضد امپریالیست در  زیر عبای چه حزبی
پنهان است
روشنگر  ما فكر قرض دادن ، نان و اب است
پرولتر بدبخت هم به زیر سایه اسلام انقلابی پنهان گشته
میان فقر وفحشا و بیكاری و تریاك دست در گریبان است
پز كمونیستی هم در كنار توده ملت  ،  همه جا، بسیار هم ، فراوان است
لنین و ماركس ، هم نان و هم اب است
به درستی مسلمانها ، اول دزدی از كافر حلال است و بعد در بازاردلالیش همان
كه  دزدی از خودی ، همیشه نان و اب است
از امكانات بورژواژی ، استفاده ،  در فكرش همیشه ازاد است
اما زورش به خودی می رسد و استفاده اش ، چرا كه اسان است !!!

…………………………………………………………………………………………..
اتش زیر خاكستر هم انگار ارام گرفته است و به نظر می رسد زور گویان  ابی گندیده و سبز قی و سیاهی مطلق .. موفق شده اند ..
نوار غزه هم رو به ارامی و حاكمیت دو ارتجاع همسو دارند نفس تازه می كنند كه كارخانه های اسلحه سازی خسته از تولید و عقب از اختراع نباشند …
مهم نیست این وسط چه خونهایی ریخته شده .. باید كه كسی خون بدهد و جان تسلیم كند و جیب ها پر از دلار و بانكها پر از طلا شود .. و سر وغیب محفوظ بماند ..
…………………………….

آتش بیار این وضعیت

ژانویه 8, 2009

««««« اول تبریك سال نو میلادی ««««««
عجب سال نویی و مبارك بادی
تو كه با ما بودی ..باش ای شادی
خم ابروی زهد . با عبا خلوت كرد ..
و ان منتظرش .. اخ چه داد بیدادی ..
پرده مخملی و سیاه ..قلب تهی از شادی
ما كه باور نداشته ایم به هیچ اربابی
بودش فقر و گرسنگی كاشته است
نبودش به ما چه گر كه دریابی
نه مال داشته ایم و نه صفی ازامت
رها ..ازاد ..از هر چه زاهد و عبادت زادی
سال نو كهنه همی گشت و گردد امروز
تو دانی هیچ خدایی نیست و نبود ..
او هم كهنه گشت گر بودش ..كه می دانی
گر ندانی .. اخ …وه چه انسانی
مفت خور پشت پرده نان ز دست اربابی
گشته و بوده رهبر دغلكار شیادی
اش الو بسیارخورد پخته بازار
رید بر ایران و خالی كرد شكم از بادی
اخ از این سال نو میلاد و مبارك بادی

««««« دوم .. چرا این وضعیت .. چند عامل خارجی ….««««
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
کنفرانس گوادلوپ در جزیره گوادلوپ پیش از رویداد انقلاب ۵۷ میان سران چهار کشور آمریکا،انگلستان،فرانسه و آلمان انجام گرفت.سران کشورهای یاد شده در این کنفرانس به گفتگو درباره آینده ایران پرداختند. ابتکار انجام چنین کنفرانسی را فرانسه به دست گرفته بود.
صميمات‌ و نتايج‌ كنفرانس
به‌ خاطر محرمانه‌ و غير رسمي‌ بودن‌ كنفرانس‌ گوادلوپ، تصميمات‌ آن‌ نيز به‌ مثابه‌ اسرار سياسي‌ به‌ شمار آمد. طبيعتاً‌ جنبه‌هايي‌ از مذاكرات‌ مزبور همچنان‌ ناشناخته‌ مانده‌ و به‌ همين‌ دليل‌ گزارش‌هاي‌ متفاوت‌ و بعضاً‌ متناقضي‌ در اين‌ باره‌ ارايه‌ شده‌ است: فريدون‌ هويدا — برادر اميرعباس‌ هويدا نخست‌وزير ايران‌ و آخرين‌ سفير ايران‌ در سازمان‌ ملل‌ متحد — در اين‌ باره‌ مي‌نويسد:
«طبق‌ اطلاعاتي‌ كه‌ از كنفرانس‌ سران‌ چهار كشور در گوادلوپ‌ به‌ دستم‌ رسيده، در آنجا صدراعظم‌ آمان‌ و نخست‌وزير انگليس‌ بر حمايت‌ از شاه‌ پافشاري‌ داشتند، ولي‌ كارتر و ژيسكاردستن‌ برعكس‌ معتقد بودند كه‌ به‌ خاطر وضعيت‌ حاكم‌ بر ايران‌ ديگر امكان‌ ادامه‌ حمايت‌ از شاه‌ وجود ندارد. به‌ هر حال‌ هدف‌ مذاكراتشان‌ هم‌ جز اين‌ نبود كه‌ با هم‌ براي‌ انتخاب‌ بهترين‌ راه‌ در جهت‌ حفظ‌ منافعاشان‌ در ايران‌ به‌ توافق‌ برسند.»
دكتر صادق‌ طباطبايي‌ كه‌ در پاريس‌ از همراهان‌ امام‌ بود و سپس‌ به‌ همراه‌ ايشان‌ به‌ ايران‌ آمد، در اين‌ مورد مي‌گويد:
«… نتايج‌ آن‌ [كنفرانس‌ گوادلوپ] از طريق‌ وزارت‌ خارجه‌ آلمان‌ به‌ ما اطلاع‌ داده‌ شد كه‌ بين‌ ژيسكاردستن‌ و هلموت‌ اشميت‌ از يك‌ سو و جيمي‌ كارتر از سوي‌ ديگر اختلاف‌ نظر افتاد. به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ كارتر معتقد بود كه‌ هنوز بايد اين‌ وضع‌ را در ايران‌ تحمل‌ نمود و بايد به‌ آقاي‌ [امام] خميني‌ و مسلمانان‌ فشار آورد كه‌ دولت‌ بختيار را بپذيرند، اما هلموت‌ و ژيسكاردستن‌ اعتقاد داشتند كه‌ ديگر دوران‌ حكومت‌ شاه‌ به‌ پايان‌ رسيده‌ است‌ و نگهداري‌ شاه‌ به‌ زور ارتش‌ موجب‌ اين‌ نخواهد شد كه‌ مردم‌ آرام‌ بشوند. خونريزي‌ها به‌ اين‌ طريق‌ بيشتر خواهد شد بنابراين‌ بهتر است‌ كه‌ انقلاب‌ سير طبيعي‌ خود را طي‌ كند.»
در مورد مذاكرات‌ كنفرانس‌ منبع‌ ديگري‌ آورده‌ كه:
«رييس‌جمهور فرانسه‌ پيشنهاد كرد پيكي‌ به‌ تهران‌ فرستاده‌ شود و از شاه‌ مصراً‌ خواسته‌ شود كه‌ به‌ فوريت‌ ايران‌ را ترك‌ كند. كارتر كه‌ از پيشنهاد رييس‌جمهور فرانسه‌ ناراحت‌ شده‌ بود، اظهار داشت‌ او حاضر نيست‌ براي‌ ماندن‌ يا رفتن‌ به‌ شاه‌ تكليفي‌ كند؛ اما با همكاري‌ انگلستان‌ تسهيلات‌ لازم‌ را براي‌ عزيمت‌ شاه‌ در آينده‌ فراهم‌ خواهم‌ كرد. كالاهان‌ و اشميت‌ با اين‌ پيشنهاد موافقت‌ كردند.»
پس‌ از پايان‌ كنفرانس‌ جيمي‌ كارتر مدعي‌ شد كه‌ هيچ‌ يك‌ از رهبران‌ حاضر در كنفرانس‌ تمايلي‌ به‌ حمايت‌ ازشاه‌ نداشته‌اند او گفت:
«در گوادلوپ‌ هيچ‌ يك‌ از رهبراني‌ كه‌ با من‌ گفت‌وگو كردند، اشتياق‌ زيادي‌ به‌ حمايت‌ از شاه‌ نشان‌ ندادند. هر سه‌ آنها فكر مي‌كردند كه‌ شاه‌ بايد جاي‌ خود را به‌ يك‌ حكومت‌ غير نظامي‌ بدهد و ايران‌ را ترك‌ كند؛ اما آنها در اين‌ مورد با من‌ هم‌ عقيده‌ بودند كه‌ ارتش‌ بايد متحد بماند و نشان‌ بدهد كه‌ هيچ‌گونه‌ تمايلي‌ به‌ آيت‌الله‌خميني‌ و عناصر تندرو ندارد. ژيسكاردستن‌ به‌ طور خصوصي‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌ وي‌ قصد اخراج‌ آيت‌الله‌خميني‌ را از فرانسه‌ داشته، ولي‌ شاه‌ از او درخواست‌ كرده‌ بود اين‌ كار را نكند، زيرا اگر آيت‌الله‌خميني‌ در ليبي‌ يا يك‌ كشور ديگر عربي‌ كه‌ مخالف‌ ايران‌ است‌ مستقر شود به‌ مراتب‌ خطرناك‌تر خواهد بود…»
پروفسور باري‌ روبين، محقق‌ معروف‌ امريكا، درخصوص‌ كنفرانس‌ مذكور و تصميمات‌ آن‌ مي‌نويسد:
«رهبران‌ سه‌ كشور اروپايي‌ موافق‌ بودند كه‌ كار شاه‌ ديگر تمام‌ شده‌ است. سخناني‌ كه‌ ژيسكاردستن‌ بعد از همه‌ ايراد كرد، مخصوصاً‌ درباره‌ اين‌ نكته‌ خيلي‌ قوي‌ بود. او گفت‌ اگر شاه‌ بماند ايران‌ دچار جنگي‌ داخلي‌ خواهد شد. مردم‌ زيادي‌ كشته‌ خواهند شد و كمونيست‌ها نفوذ فوق‌العاده‌ زيادي‌ به‌ دست‌ خواهند آورد. نهايتاً‌ مستشاران‌ نظامي‌ امريكايي‌ حاضر در صحنه‌ در زد و خوردها درگير مي‌شوند و اين‌ امر ممكن‌ است‌ زمينه‌ دخالت‌ روس‌ها را فراهم‌ سازد، او در ادامه‌ گفت‌ آنچه‌ اروپا احتياج‌ دارد، نفت‌ ايران‌ و ثبات‌ منطقه‌ است.»

«««««« سوم …كشتار در نوار غزه …..«««««««

هر جنگی .. بخصوص جنگ دو ارتجاع همسو .. در این جا … جنگ …دولت صهیونیستی یهودی اسرائیل با پشتیبانی مشخص امریكا و میانجیگری اروپای متحد و دیگری دولت اسلامی نواره غزه حماس .. به پشتیبانی دولت اسلامی شیعی ایران و القاعده افغانی عربی و دیگر ریز و درشتهای اسلامی …كشتار و خرابی و سركوب و عقب ماندگی را بخصوص به طرف ضعیف در گیری و جنگ كه حماس باشد .. به همراه خواهد داشت ..
از دست رفتگان .. كودكان .. زنان و مردان بیگناهی كه شاید گناهشان نااگاهی و اعتماد و رای به دولتهای ارتجاعی است …..
اتش بیار اصلی و قوی این جنگ و درگیری اسرائیل است و منظور اصلی به فروش رفتن سلاح های كشت و كشتار و در سایه قرار دادن مسائل جهانی …. فقر و گرسنگی و بیكاری و بی جانمانی است ..
یكی از بهترین توضیح جنگ و كشتار را «« بهروز عرب زاده … نوشته است بخوانید ..

(ادبیات معاصر )

ارامش زیر خاكستر

دسامبر 26, 2008


ارامش زیر خاكستر در جزیره استبداد مذهبی در ایران و شورش بر علیه دولت لیبرال مدافع هر چه خصوصی سازی و گسترش فقر و بی حقوقی در یونان .. ادامه دارد
ابعاد فقر و سركوب و بی حقوقی هرچند  در یونان به اندازه كشورهای اسلامی خاورمیانه و سایر كشورهای پیرامونی ..نیست .. اما 18 روز است كه جوانان ..دانش اموزان .. دانشجویان ومعلمین و استادان و بیشتر سندیكاهای كارگری با تظاهرات و بست نشستن در دانشگاه ها و دفاتر سندیكاهای گارگری …خواهان بركناری دولت كنسرواتیو لیبرالی هستند .. و تازه وارد فاز جدیدی شده است ..
امروز از طرف گروه ناشناسی به یك اتوباس حامل نیروهای امنیتی شلیك شد كه به كسی صدمه ای نرسید .. احتمال این می رود كه نیروهای امنیتی با این ترفند به تظاهرات برخورد خشن تری نمایند …
هوشیاری بسیاری لازم است .. هر چند تظاهرات با خشم و تحریك از طرف تظاهر كننده گان روبروست .. اما تاكنون هیچ مامور و مزدور امنیتی  بطور جدی تهدید جانی نشده است و دولت حاكم یونان همچنان حامی ماموران و مزدوران تا دندان مسلح خویش است  و اعتراف جدی و موثری در باره رفتار خشن ماموران خود نكرده است .. و این اولین بار نیست ..

«««« نترسید این یك اسلحه پلاستیكی است ««««

arton9486-20c9c

جوانان یونان می گویند .. به ما لقب نسل “ 600 یورو “ را داده اند .. چون دولت كنسرواتیو پائین ترین حقوق ماهانه را به 600 یورو رسانده است .. تازه اگر كاری پیدا شود و با وجود تورم و كارگر فراوان و كار سیاه و بدون ویزای اقامت ..حقوق بسیار پائین تر است  .. این حقوق رسمی است و مخارج یك هفته را هم كافی نیست ..این گزارش كوتاهی از دو سرزمین مدعی مهد دمكراسی …
دوست بسیار عزیزی می نویسد ..در این ادرس بخوانید .. فریادهای خاموش
“”  آنقدر گوشمان از خرافه پر شده که دیگر جایی برای شنیدن حقیقت باقی نمانده است. ریشه آنچنان بیمار است که جز قطع این ریشه ، هیچ راهی برای بهبود باقی نمانده.
آنقدر از هم دور شده ایم که نمی توانیم یکدیگر را ببینیم. به همین دلیل است که هیچ کس به دیگری اعتماد نمی کند و هیچ گروهی با هیچ گروهی متحد نمیشود. می گویی اتحاد وبلاگ نویسان ، می خندند. می گویی اتحاد مبارزان، پرسشگرانه نگاهت می کنند.می گویی یک  نفر که حقیقت را می داند، همه ی دستها بالا می رود و وقتی می گویی یک نفر از این میان حقیقت را بیان کند، سرها به گریان فرو می رود.
از هم دوریم. از هم می ترسیم. از دشمن می ترسیم. از اتحاد می ترسیم. از تنها اعتراض کردن می ترسیم. از با هم اعتراض کردن هم.
“”
از دوستان و رفقا در خواست می شود در صورت امكان در نظرات به چرایی ها بپردازند ..؟

این پی نوشت تلخ … می توانست برای خودش پستی باشد… اما…

« گندگل »»» به وزن جنگل  تشبیه من دراوردی است…
………      گندگل  ……………
انگار در « گندگل » انتظار چرایی داشتن
بیمارگونه می ماند
در گندگلی كه جانی و ادمكش و غارتگر
هوار شرف و انسانیت می كشد
به جانی های اشغالگر و مجهز
لنگه كفشهایش را پرتاب می كند
گند خویش را قدیس وار می ستاید
همه دادنند پوشش قی سبز این گندگل
از كجا و چه تقدسی پا گرفته است..
خود به نادانی زدن و پشت تقدس ایستادن
در این گندگل افتخاری است
كه نان خود را به روز باید خورد
ساز شكسته و رسوا را به روز باید كوك كرد
پرنده بی بال اواز خوان عاشق را
كه در این گندگل سودای پر اوازش نیست
به زیباترین چه چهه باید وا داشت
این همه تنها اگر می بود
مشكل اسان می شد
در این گندگل….
اماده و تئوریزه شده  دزد دانش ها
اندیشه نمایان اندیشه كش
جلد كفتار انسانیت به رخ كشیده ها
در نئشه هپروت شناگرها
سوپر خوش باشید ها
دنیا اینگونه باید بود ها
امیدوارنجات از چاه  پذیرفته ها
درو گرهای مذهب در مزرعه علم و دانش
احترام گزاران همه عقیده و باورها
تجار عفت خانه ها
ملق زن های پشت صحن دولت امامی ها
در امیخته گان  «چه »  با « شری..»
در امیخته و قاطی گرهای فقه و سنت با عقل و خرد
رویا پروران یاداوری انسان بودن جلاد
زیر پای چوبه داراعدامی
گند زیر پای خود نادیده ها
تف به گند اندازهای دیگران..
نیاز پرستان نمازگزار این وضعیت
گند به رخ كشیده های تفسیر و توجیه
بازار گرمكن های خرافه در قالب علم
………….
در این گندگل گر شوكه شوی باخته ای
نسل خردی هم كه خواستی ..كجا ساخته ای
امید فراوان .. فراوان داری
كار و كوشش و عقل را…. كجا به هم امیخته ای
در شناسایی وافشای این گندگل ..
كی … كجا .. چگونه پرداخته ای..

حقیقت تلخ ….. ششم دی ماه ۱۳۸۷ …